غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

649

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چهارسوق هراتست گردابى خطرناك چنانچه هرسفينه كه بدانجا رسيدى غرق شدى طرفه آنكه حالا نيز بموجب فرمان حكام هرسال كشتى عمر بسيارى از ارباب جرايم در آن موضع بغرقاب فنا فروميرود ع هرزمينى را بود خاصيتى در تاريخ هراة مذكور است كه چون اسكندر فيلقوس بر دارا استيلا يافته او را بدار جزا فرستاد در حين طواف ربع مسكون بنواحى هراة رسيد و در آن زمان غير از قهندز مصرخ در آن حوالى عمارت و آبادانى نبود لا جرم خاطر عاطر اسكندر مايل به آن شد كه در آن منزل شهرى حصين و حصارى متين طرح اندازد و مردم قهندز از وهم آن‌كه ايشان تكليف بيكار نمايند اظهار خلاف نموده عرضه داشتند كه رضاى ما به اين بنا كه در خاطر پادشاه كشورگشا گذشته مقرون نيست بنابران اسكندر در تعمير هراة متامل گشته در آن اثنا از نزد مادرش مكتوبى به او رسيد مضمون آنكه چنان استماع افتاده كه داعيه نمودهء كه در خراسان به تعمير شهرى فرمان‌دهى و مردم آنجائى طريق اتفاق مسلوك نميدارند بايد كه قدرى از خاك آن ناحيه پيش من فرستى تا بر احوال متوطنان آنسرزمين استدلال نمايم و اسكندر توبرهء خاك نزد مادر فرستاد آنضعيفه حكيمه فرمود تا آنخاك را در خانهء تنك ساختند و بساطى بر زبرش گسترده اعيان روم را طلبداشت و بر آن فرش نشانده رغبت اسكندر را ببناء آن شهر با ايشان در ميان نهاد فرقهء گفتند كه تعمير آن بلده بغايت بيفايده است و زمرهء جانب نقيض گرفته بر زبان آوردند كه مناسب مينمايد كه آنچه مكنون ضمير همايونست بظهور آيد و آن شهر ساخته شود مادر اسكندر ايشان را اجازت انصراف داده گفت فردا بازآئيد تا كرت ديگر درين باب مطارحه نمائيم و چون روز دوم حكما و علما روم بدرگاه حاضر گشتند ملكه آنخاك را از آنخانه برداشته فرمود تا همان بساط را فرش ساختند آنگاه آنجماعت را طلبيده سخن روز گذشته را درميان آورد مجموع متفق اللفظ و المعنى عرض كردند كه راى پادشاه عاليجناب مقرون بصوابست و بناى شهرى چنين مستلزم نام نيك و مستوجب ادراك ثواب آنگاه مادر اسكندرنامهء بپسر نوشت مضمون آنكه از آن خاك استدلال كردم كه اهالى آنسرزمين منقلب الراى و متلون المزاج‌اند بايد كه درين امر با ايشان مشورت ننمايد و بعمارت اشتغال فرمايد و اسكندر بعد از مطالعهء نامهء ما در آغاز تعمير آن بلدهء فاخره نموده بر وجه دلخواه آن را باتمام رسانيد و دار السلطنهء هراة از سوابق ايام و سوالف شهور و اعوام پيوسته مجمع اكابر اسلام و مسكن علماء اعلام و ما من طبقات امم و نزهتگاه طوايف بنى آدم بوده و هست غبار توتيا نثارش سرمهء ديدهء روشنان افلاك و زلال حياض كوثر مثالش آبروى ساكنان خطهء خاك ساخت پاكش منبت الوان رياحين و ازهار و اطراف بساتين طرب‌ناكش مغاك جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لطافت آب خوشگوارش بمرتبهء كه هواى اردى بهشتى از سخالت آن قطرات شبنم بجاى عرق